تبليغاتX
تورک اوغلو
 
تورک اوغلو
<-BlogDescription->

تورکون دیلی تک سوگلی ، ایستکلی دیل اولماز                                                   ئوزگه دیله قاتسان ، بو اصیل دیل ، اصیل اولماز

گزارش يازدهمين اجلاس ساليانه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد اقليتهای ملی و مذهبی – ژنو- ژو

, گزارش يازدهمين اجلاس ساليانه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد اقليتهای ملی و مذهبی – ژنو- ژوئن 2005

   


 

, يازدهمين اجلاس ساليانه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد اقليتهای ملی و مذهبی از 30ماه مه تا سوم ژوئن در مقر مرکزی سازمان ملل در ژنو تشکيل شد.
نمايندگان بيش از 35 کشورعضو کميسيون (از جمله دو ديپلمات عضو هيئت نمليندگی ايران در ژنو)، با حضور5 عضواصلی کميسيون ، آقايان پورفسور بن گوا-رئيس، پورفسور کاتاشکين، محمد حبيب شريف، پورفسور مولر و سولی سابراجی، و بيش از 60 سازمان جامعه مدنی (سی اس او) و غير دولتی (ان جی او) ، شخصيتهای بين المللی و اکادميک، سازمانهای تخصصی سازمان ملل مانند يو-ان-دی- پی و يونسکو در اين اجلاس شرکت داشتند.

بيش از چهل سازمان غير دولتی مدافع حقوق اقليتهای ملی، مذهبی و زبانی، بوسيله سازمان ملل برای شرکت و بحث در اين اجلاس به ژنو دعوت شده بودند. (برای ليست سازمانهای شرکت کننده به سايت کميسيون حقوق بشر سازمان ملل رجوع کنيد:
http://www.ohchr.org/english/issues/minorities/group/main.htm

يکی از سازمانهای دعوت شده "بنياد تعليم و تربيت و حقوق بشر اهواز" است که مدافع حقوق اقليتهای قومی، ملی و مذهبی، از جمله ملیت عرب اهواز در ايران میباشد .

گزارش زير يکی از سخنرانی های نماينده " بنياد تعليم وتربيت و حقوق بشر اهواز" و گزارشی از وضعيت حقوق بشر اقليت عربهای اهواز در جنوبغرب ايران ميباشد.
اين سخنان که در روز اول اجلاس در تاريخ 30 ماه می در ژنو ايراد شد، به مرکز مطالعات اهواز فرستاده شد و ما نسخه اصلی آن را به انگليسی قبلاً منتشر کرده ايم و اکنون مبادرت به ترجمه فارسی آن می کنيم.
قابل ذکر است که طبق روال سازمان ملل، نسخه ای ازآن به هيئت نمايندگی ايران در سازمان ملل درژنو داده شده است.

سخنرانی آقای کريم عبديان، در مورد دستورکار سه –ا- -روز اول - که تم آن تحقق و تعميم حقوق بشر بنا به منشوراعلاميه جهانی حقوق بشر در مورد اقليتهای ملی، اتنيکی، مذهبی و زبانی:

آقای رئيس، اعضاء محترم کميسيون حقوق بشر و نمايندگان محترم:
از دعوت کميسيون به ژنو برای شرکت دريازدهمين اجلاس کميسيون و نيزاز فرصت امروز، بسيار متشکرم. من يکی از مسئولين بنياد تعليم و تربيت و حقوق بشر اهوار که سازمانی غیر انتفاعی و غير دولتی است، ميباشم. امروز ازجانب اقليت ملی-اتنيکی عرب اهوار با جمعيتی حدود 5 مليون ، که عمدتاً در جنوب غرب ايران- در استان خوزستان ساکنند، با شما صحبت ميکنم. خود مردم محلی عرب، اين استان را به نام بومی آن، يعنی اهواز ( که عربی آن الاهوازاست) و يا اقليم اهواز ميشناسند-مرکز آين استان شهر اهواز است. استان خوزستان يا اقليم اهواز هم مرز جنوب عراق و همجوار کويت ميباشد.

تاريخچه:
عربهای اهوازی درايران اقليتی
ملی (National)،

بومی (Indigenous) ،

اتنيکی (Ethnic) ،

و زبانی (Linguistic)
ميباشند.
بنا به تحقيقات پورفسور پارسا بناب، محقق ايرانی در امور اقليتها، ايران از 6 گروه عمده ملی-اتنيکی فارس، ترک ، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن تشکيل شده و جمعيت قريب به 70 مليونی ايران حدودا 3/1يکسوم ترک آذربايجانی، 3/1 فارس و 3/1 ديگر را کردها، عربها، بلوچها، ترکمنها و ديگر گروه های اقليتهای مذهبی مانند ارمنی، يهودی، آشوری و غيره تشکيل ميدهد. عربهای ايران در حدود 5 مليون يا هشت در صد جمعيتند.

در 80 سال گذشته در ايران فارسها در حاکميت بوده و از لحاظ سياسی، اجتماعی و اقتصادی تفوق و تسلط داشته و اکنون نيزاين تسلط وتفوق ادامه دارد.
متاًسفانه آماردقيق دولتی و رسمی ازترکيب جمعيتی و تناسب اقليتها در ايران موجود نيست- و اتفاقاً بهمين دليل آقای رئيس، ما بار ديگر توصيه ميکنيم که دولت جمهوری اسلامی ايران- به تعهدات خود پايبند باشد و به تاکيد و توصيه های مکرر سازمان ملل، که آخرين آن از جانب " کميته امحاء تبعيض نژادی" که در شصت و سومين اجلاس خود در ژنو در ماه اوگوست 2003، در گزارش شماره
CERD/C/63/CO/6 چنين آمده است " دولت ايران ميبايست گزارشی از ترکيب ملی-اتنيکی کشور خود ، از جمله جمعيت عربهای الاهوازدر خوزستان را در گزارشات نوبتی خود بگنجاند" ، اميدواريم دولت ايران به اين توصيه عمل نمايد.

قبل ازسال 1925 منطقه عربستان يا خوزستان کنونی يکی از ديگر مناطق خود مختار ايران بوده است . اين منطقه برای هزاران سال محل سکونت عشا ير و طوايف عرب بومی بوده، و در 500 سال گذشته – از زمان صفويه- بطور رسمی اين منطقه بنام عربستان ناميده ميشده که حکومت وقت ايران در سال 1936 آنرا به خوزستا ن تغیير نام داد. پس از ظهوررضاخان و اقدام به متمرکزساختن قدرت دولت، وی بوسیله نیروی نظامی به عربستان حمله برده، حاکميت خود مختار و ملی آنرا ساقط و آنرا بزير کنترل طهران در آورد. لازم به ذکر است که اين اقدام دولت مرکزی ایران بدون هيچ مشورت و دخالت يا همه پرسی از مردم منطقه صورت گرفت. بدينسان خوزستان ( عربستان) بدون مشارکت و در نظر گرفتن خواست مردم عرب بومی تحت کنترل حکومت مرکزی ايران در آمد.
زبان فارسی را، كه حتی امروز کمترازنيمی ازکل جمعيت ايران بآن صحبت ميكنند- تنها زبان رسمى وسراسرى اعلام كرده، مدارس عربی را تعطيل و تدريس به زبان عربی را در منطقه ای که بيش از 90 درصد مردم به اين زبان تکلم ميکرده اند- ممنوع کرد. اين ممنوعيت تا بامروز کماکان ادامه دارد.

تصاحب زمين و اراضی کشاورزان عرب خوزستان و پاکيزگی قومی:
آقای رئيس و نمايندگان محترم، جمهوری اسلامی ايران سياست جابجائی جمعيت و تصاحب غير قانونی کشاورزان عرب را بشيوه رژيم سابق شاه ادامه ميدهد. اين حکومت نيز بمانند حکومت سابق ، به اقليت عرب ايران با دید امنیتی و شک و ترديد برخورد میکند، و متاًسفانه به مردم عرب اهواز نگاه امنيتی دارد که ممکن است روزی استان نفتخيز خوزستان را از ايران تجزيه کنند.
دولت بيش از 250000 هکتار زمينهای کشاورزان عرب را در 10 سال گذشته در مناطق جفیر (بین حویزه و محمره)، شوش، حويزه و حميديه را غصب و تصاحب کرده و اين زمینها را به مهاجرين غير عرب و غير بومی فارس و يا به شرکت تعاونی ایثارگران- يعنی افراد مرتبط با سازمانهای امنيتی و اطلاعاتی وديگر کارگزاران غير بومی دولت- واگذار کرده است- همچنين واگذاری زمینهای روستاییان عرب در منطقه الدره در آبادان به سپاه پاسداران و اخراج اجباری روستائيان عرب و يا تصاحب و واگذاری زمينهای شمال کارون به پروژه نيشکر و در نتيحه بيکاری و بی خانمانی ده ها هزار کشاورز عرب در اين مناطق- اين اعمال بر خلاف قوانين بين المللی و بخصوص مغاير با مواد 4 و 5 اعلاميه ومنشور سازمان ملل در حمايت از اقليتها- ميباشد.

آقای رئيس:
بنظر ميرسد که سياستهاى رژيم كنونىدر ايران بر مبناى پاکيزگی قومی، محو ونابودى هويت ملى وفرهنگى ملت عرب اهوازو بتناسبى كمتر، شامل ديگرملل واقلیتهای غير فارس مانند ترکان آذربايجان، كردها، بلوچها، لرها و تركمنها استوار است.

بر مبنای محتويات نامه محرمانه ای که اخيراً از درون حکومت به خارج درز کرده و تاريخ آن 1999 ميباشد، دولت ايران سياست رسمی آسميسلاسيون و پاکيزگی قومی عربهای ايران را بوسيله تغير بافت جمعيتی، جابجائی،اخراج و اسکان اجباری مردم عرب از زمينهايشان به خارج از منطقه -به اصفهان، شيراز، تبريز، کرج و تهران، را اتخاذ کرده است. بنا به تصريحات اين بخشنامه هدف نهائی اين سياست تقليل جمعيت عرب خوزستان، از حدود 70% به يک سوم، در مدت 10 سال يا کمتر، ميباشد. ترجمه انگليسی اين نامه به روسای نما يندگی دول حاضر و به منشی کميسيون تقديم ميشود.

آقای رئيس:
در راستای اين سياست پاکيزگی قومی، دولت شهرک های شبه استعماری مانند رامين-2، شيرين شهر و ديگرمجمتمع های مسکونی- با کليه امکانات رفاهی در مراکز عرب نشين استان احداٍث کرده وبيش از يک مليون مهاجرغير عرب وغير بومی را در اين مناطق عرب نشين ، از جمله ملاثانی در 45 کيلو متری شمال اهواز، اسکان داده است. هيچکدام از اين امکانات برای عربهای بومی موجود نميباشد.

طي 80 سال گذشته عربهای اهواز وحشيانه ترين جور و ستم ملی و پاکسازي نژادی و قومی را متحمل شده و متاسفانه حکومت مرکزی ساکنان اصلی اين سر زمين را عملاً به شهروندان درجه دو و سه تقليل داه است . برای نمونه عربهای خوزستان حق استفاده از پوشش محلی خود در اداره های دولتی و اماکن رسمی را ندارند. آنان عمدتاً از مشاغل دولتی محرومند. منابع و مطبوعات رسمی و حتی غير رسمی وجود آنها را انکار و يا به تحقير آنان را عرب زبان خطاب ميکنند. دولت بروشنی سعی در همگونی و يکسان سازی اجباری جامعه (يا فارسيزاسيون) دارد - که همانگونه که مستحضريد، بر خلاف پروتکلهای 1.1، 2.2، 3.1 و 4.5 اعلاميه جهانی سازمان ملل در دفاع از حقوق اقليتها- يعنیUnited Nations Declaration on Minorities
UNDM) ) ميباشد
جمهوری اسلامی که خود امضاء کننده اعلاميه جهانی حقوق بشر، کنوانسيونها و ديگر اسناد و معاهده های سازمان ملل ميباشد، نه به تعهدات بين المللی و نه حتی به تعهدات داخلی و قانون اساسی خود- که بر طبق مواد 15 و 19 آن -استفاده از زبان و فرهنگ های محلی، حفظ هويت قومی و مذهبی و نوعی خودگردانی فرهنگی را مجاز ميشمارد، پايبند است. فرزندان اقليتهای زبانی در ايران از جمله عربها از تدريس و تکلم بزبان مادری خود محروم و علاوه بر نقض حقوق فردی، حقوق اجتماعيشان نيز سلب شده است. اين نيز نقض ماده 4.3 UNDM است . تقاضای عادلانه اقليت عرب برای احقاق حقوق انسانی از جمله آموزش بزبان مادری، وديگر خواسته هاى اجتماعی، اقتصادی وفرهنگى را رژيم ايران كما كان با بر چسب " تجزيه طلبى " و "وابستگی به کشورهای اجنبی " و " خطر براى تماميت ارضى "، "بعثی" و "وهابی" و غيره سركوب ميکند.
در حاليکه ميزان بيسوادی در کل ايران ، بنا به منابع دولتی، حدود 20 در صد است، اين ميزان دربين مردان عرب بيش از 60 در صد ودرميان زنان عرب حتی بيش از آن است. رقم بيکاری عربها در خوزستان نيز بهمين نسبت 3 ، ودر بعضی نقاط مثل شادگان، 4 برابر ميزان متوسط کشوری است.
در زمان حاکميت جمهوری اسلامی، همانند رژيم سابق، ، کماکان استاندار خوزستان، تمام فرمانداران وکليه افراد بلند پايه وميان پايه استان مستمراٌ از غير بوميان ، غيرعرب و غير محلی، انتخاب وگمارده ميشوند. اين نيز با مواد 2.2 و 2.3 UNDM مغايرت کامل دارد . عربهای اهوازی در خوزستان در فقر بسر برده و از داشتن امکانيات اوليه زندگی محرومند در حاليکه زمينهای زير پايشان روزی 4 ميليون بشکه نفت- به قرار بشکه ای 50 دلار- توليد ميکند و خود آنها و منطقه شان از اين ثروت بی بهره اند.

عدم توجه به اکولوژی و انحراف رودخانه ها:
رزيم جمهوری اسلامی يک سد ذخيره ای روی رودخانه کرخه که از منا طق صد در صد عرب ميگذرد تاسيس کرده و مبادرت به فروش آب آن به کويت دارد. اکنون حدورد يکسال است که لايحه انحراف رود کارون به مناطق غير بو می و فارس نشين رفسنجان، و ديگر مناطق مر کزی، در مجلس شورای اسلامی در حال بحث، و ظاهراً نزديک به تصويب است. اين در حالی است که خوزستان از بی آبی رنج ميبرد. اين نيز بر خلاف کليه قوانين بين المللی است.
پس از گذشت 17 سال از اتمام جنگ، هنوزاراضی مين گذاری شده باقيمانده از جنگ ايران و عراق دست نخورده اند وسياست عدم پاکيزگی مين ازشهرها و دهات مرزی و سرزمينهای عرب نشين ادامه دارد- که نتيجه آن عدم امکان برگشت مردم عرب به خانه و کاشانه خود شده است،. مضافاً اين عمل منجر به ادامه تصاحب غير قانونی سرزمينهای مردم بومی بوسيله دولت و عمال غير بومی و غير محلی حکومت گرديده است. جمهوری اسلامی عمداً به مسئله مين در منطقه با ديده اغماض مينگرد، چرا که اين به سياست رژيم به خروج اجباری عربها ازمنطقه کمک ميکند.
آلودگى آب آشاميدنى بعلت دفع سموم ناشى از پروژه نيشكر در رود کارون و سائر فضولات که منجر به مرگ احشام کشاورزان عرب شده است نيز کماکان ادامه دارد.
دولت بدون ارائه هيچ دليلی، از دادن مجوز به کشاورزان عرب برای کاشتن دوباره مليونها نحله نخل خرما که در جنگ از بين رفته اند، طفره مطرود.
بنا به آماری از قول دکتر بلايی مدیر شبکه بهداشت خوزستان که در جرايد آمده، 80 درصد کودکان عرب دشت آزادگان در منطقه نقتخيز خوزستان از سوء تغذیه رنج برده و نصف کل جمعيت عربهای اين منطقه در زير خط فقر مطلق بسر ميبرد.
تدريس به زبان مادری از دانش آموزان عرب دريغ و 3 /1 دانش آموزان عرب در دوره ابتدائي، 2/1 در دوره متوسطه؛ و 4/3 در دوره دبيرستان ترک تحصيل ميکنند- يعنی از 4 نفر دانش آموز عرب که بمدرسه ميروند فقط يکی ديپلم ميگيرد.
از 17 نشريه موجود در خوزستان 15 تعداد آن به فارسی و فقط دو نشريه نصف به فارسی و نصف به عربی منتشر ميشود – اين در استانی است که 70 در صد مردمان آن عرب هستند.
آقای رئيس و نمايندگان محترم:
در تاريخ 15 آوريل 2005 - در حدود 4 هزار نفر از مردم عرب اهواز - در خيابان های شهر اهواز مرکز اقليم اهواز تجمع کرده و بر عليه سياست بر ملا شده دولت مبنی بر پاکيزگی قومی ، همچنين بر عليه فقر و بيکاری، شروع به تظاهرات گسترده ولی مسا لمت اميز ميکنند.
نيروهای امنيتی در مرحله اول به تظاهر کنندگان با گاز اشک آورر حمله و متعا قباً بر روی تظاهر کنندگان آتش گشوده و تعدادی را ميکشند. تظاهرات در روزهای بعد به ديگر نقاط خوزستان سرايت ميکند. بنا به خبرگزاريهای بين المللی بعد از يک هفته تظاهراب و شورش حد اقل 61 نفر از مردم بی دفاع از جمله چندين کودک در اثر شليک گلوله نيروهای امنيتی کشته شده و بيش از 800 نفر نيز مجروح و هزاران نفر دستگير شده ند. ساکنين محلی کشته شدگان و ناپديد شدگان را 130 تا 150 نفر تخمين ميزنند. رژيم ادعا ميکند فقط هفت نفر کشته شده است . دولت برای دادن اجساد کشته شد گان به خانواده های آنها پولی معادل 1800 دلار مطالبه ميکند – که طبعاً از عهده مردم عادی بر نميايد.
چند روز بعد آقای يو سف عزيزی بنی طرف نويسنده و روزنامه نگار عرب اهوازی که ساکن طهران است, ظاهراً در اين را بطه باز دلشت ميشود.
حکومت نيروی وسيعی را به منطقه گسيل و اجازه ورود به خبرنگاران بين المللی رانميدهد.

بنا بر مراتب بالا ما پيشنهادات و خواسته های زير را تقديم ميکنيم:
1.
گروه کار کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد خواستار تسريع مسافرت راپارتور ويزه (Special Rapporteur on Summery and Arbitrary Executions)

که فرستاده مخصوص کميسيون- آقای فیليپ استون است - را به ايران و اعزام او به خوزستان برای تحقيق در باره کشته شدگان و مجروحين اخير تظاهرت اهواز- شود.
2.
دولت به حالت شبه نظامی منطقه خاتمه داده و دستگيريهای شبانه و بدون مجوز را متوقف کند.
3.
کميسيون در باره اصلی بودن يا جعلی بودن نامه و بخشنامه ای که منتسب به محمد ابطحی و صادره از دفتر رئيس جمهور داير بر اسکان اجباری عربهای اهواز به خارج از خوزستان است – پيگيری کند.
4.
جمهوری اسلامی ايران بخشی از در آمد نفت را برای کاهش فقر و بيکاری به مردم بومی ، محلی و منطقه تخصيص دهد.
5.
تمام دستگير شدگان واقعه اخير از جمله آقای عزيزی بنی طرف را از زندان آزاد کند (*).


آقای رئيس از وقتی که به من داديد متشکرم.

*آفای بنی طرف اخيراً از زندان (موقتاً وبا قرار)- آزاد شده اند- مترجم 
 
منبع: مرکز مطالعات اهواز-سايت:www.ahwazstudies.org


يازي يا گوره باخيشينيز

AzSav - © 2003_2005

2 بو سوزلری یازدیم  دوشنبه بیستم تیر 1384ساهات 0:17   اسلان | 
انتخابات نهم و آذربایجان نویسنده : شامان تورک ائللی
  


باغلانتي لار


 
 
 
--------------------------------------------------------------------------------

گوروشوموز مشروطيت گونو مرداد آيينين 14ساعت 19 باقرخان مزارينين اوستونده

 

--------------------------------------------------------------------------------
 

  چهارم تیر ماه 84
طبق اخبار منتشره محمود احمدی نژاد با بیش از 17 میلیون رای ( طبق آمار دولتی ) رفسنجانی را به سختی شکست داده و زمام امور را در دست خواهد گرفت .
از شواهد و قرائن چنین بر میآید که :
نیروهای به اصطلاح اصلاح طلب ایران گرا  دیگر اقبالی در میان مردم ندارند .
تشویق به تحریم توسط سلطنت طلبان و پان فارسیستهای لمپنیست نتیجه عکس داشته .
مردم بین رفسنجانی موقعیت گرا (با مافیای اقتصادی _ سیاسی عشیره ای اش ) و احمدی نژاد اصولگرا ، دومی را ترجیح داده اند.
مشارکت در استانهای تورک زبان و کورد زبان به شکل محسوسی از میانگین مشارکت در مناطق دیگر پایین تر است .
 مهرعلیزاده که در کل کشور آمار بسیار پایینی داشته در آذربایجان رای بسیار بالایی آورد.
تحلیل موارد فوق نتائج و درسهای مهمی با خود برای نخبگان سیاسی و فعالان دارد ، خصوصا برای گروههایی که خود را محبوب عموم دانسته و تنها و تنها حقانیت را از آن خود دانسته و از لوس انجلس و محفال کم تعداد و کم کیفیت خود برای مردم پیغام دستوری ارسال نموده و ظهور منجی وار خود را بشارت می دهند .
به غیر از خود هیچ کس را نمی پسندند و برای دیگران هیچ حقی قائل نیستند و در رسانه ها و نشریاتشان یا به ترویج ابتذال و لمپنیسم فارس ( این آفت ملل خاورمیانه ) می پردازند یا به ترور شخصیت و ملل غیر فارس و نخبگان دیگر ملل مشغول می گردند .
شکست سخت نیروهای اصلاح طلب و آرا پایین سران این حبهه از جمله معین و کروبی نشانگر این است که اولا داخل این جبهه تشتت و اختلاف فراوانی وجود دارد و از سوی دیگر کارنامه آنان نزد مردم آنچنان که باید و شاید مقبول نیست و خواست مردم در زمینه های مختلفی چون : بسط و توسعه دموکراسی ، افزایش آزادی های سیاسی و اجتماعی ، رشد نهادهای مدنی و توسعه فضای پلورالیستی و کثرت گرا و . . . در دو دوره حاکمیت دولت خاتمی آنچنان که باید و شاید تامین نشده است .
البته این به معنی نفی خدمات خاتی در توسعه فرهنگی _ سیاسی کشور نیست اما انچنان که انتظار می رفت خاتمی و نیروهایش نتوانستند با بهره گیری از آن پشتوانه عظیم حاصل از رای مردم و پتانسیل تی همتای موجود در دانشگاهها اصلاحات و تغییرات مورد نظر و مطرح در شعارها را عملیاتی نمایند .
سوال این است که چرا کارنامه اصلاحات تا بدین حد ضعیف است که به جای حرکت به پیش ، بعد از 8 سال و به خصوص با این همه تحولات و اصلاحات در اطراف ایران و سقوط یا تغییر نظامها از دیکتاتوری به دموکراسی ، در کشور ما جبهه طلایه دار اصلاحات دچار چنین شکست سختی گردید .
آیا همه این مسائل به توطئه چینی های جناح مخالف برمیگردد ؟ یا مشکل جای دیگری است ؟
من فکر می کنم جناح راست سال 76 بسیار قوی تر از سال 84 بود و مطالبات دموکراتیک مردم نسبت به 8 سال پیش کمتر نشده که بیشتر شده و لازم است مشکل را نه در مردم و نه از توان جناح راست ارزیابی کرد.
ریشه مسائل در درون خود جبهه اصلاحات و نیروهای سیاسی طرفدار این جبهه می باشد.
به چند سال پیش بازمیگردم.

 سه شنبه اردیبهشت 79
جلسه ای است در منزل یکی از نیروهای ملی _ مذهبی  با ابتکار نیروهای جنبش مسلمانان مبارز وچند تن از جوانان مدافع حقوق ملی آذربایجان نیز حضور دارند و همیت طور چپ گراها
فرصتی است برای همگرایی فکری تمام نیروهای مدعی آزادی خواهی
در بخش تحلیل اخبار نشریات یکی از مدافعان جوان حرکت ملی آذربایجان به نقد سخنی از خاتمی که گفته بود " زبان فارسی عامل وحدت ایرانیان است " ، پرداخته و این سخن را غیر دموکراتیک و فارس محور می داند .
این انتقاد با عکس العمل شدید و بسیار تند نیروهای ایران گرا از جمله آقای جعفری زاد و خانم سیدی روبرو      می گردد تا بدانجا که آن جوان 21 ساله متهم به جاسوسی و مزدوری ترکیه می گردد .
نیروهای جوان هویت طلب اعلام میدارند که : دموکراسی فارس محور که بر بنیانهای نژاد پرستی وآریائیسم شکل گرفته باشد عقیم خواهد ماند ، چرا که بر بنیانهایی غیر دموکراتیک ، ضد انسانی و فاشیستی می خواهد استوار گردد و همان گونه که پان فارسیسم با مسخ  مشروطیت دیکتاتوری رضا خان را به قدرت رسانده منجر به بازگشت استبداد نو گشتند ، جنبش دوم خرداد ( که عموم مردم خصوصا دانشجویان بیشترین هزینه را برایش پرداخت نمودند ) نیز در نهایت دیر یا زود به شکست منجر خواهد شد .
ملی _ مذهبی ها با این تحلیل با تمسخر برخورد نموده با حذف جوانان هویت طلب ، خوشحال و سرمست از یروزی به امید تسخیر قدرت در جهان رویایی و ایزوله شده از واقعیات جامعه آذربایجان به راه خود ادامه  می دهند .

مرداد ماه 80  تهران
سمینار مسائل مسائل ملی ایران و گروههای قومی
آقای جلائی پور با ایراد سخنرانی در دفاع از ناسیونالیسم ایران محور ( فارس محور و با انحصارگرایی زبانی و فرهنگی   و ملی ) و رد شدید ناسیونالیسم ملل غیر فارس ( به زعم ایشان اقوام ) تز قدیمی یک زبان ، یک ملت ، یک پرچم پان ایرانیستها را تکرار می نمایند .
پرسش و پاسخ شروع می شود و همان جوان هویت طلب به امید دریافت جوابی بهتر از نخبه رده بالاتر جبهه دوم خرداد به طرح مساله می پردازد:
آقای جلایی پور در انتخبات خرداد 80 میزان مشارکت عمومی در استانهای تورک نشین و کرد نشین از متوسط میزان مشارکت در کشور به مقدار کاملا محسوس و معنی داری پایین تر بود ، آیا این مساله نشانگر عدم رضایت ملل غیر فارس خصوصا کردها و تورکها ی هویت طلب از دولت خاتمی نمی باشد ؟
جواب : سکوت تمسخر آلود و دیگر هیچ
این دو واقعه ناامید کننده تنها دو مورد از دهها و صدها مورد برخورد مغرضانه ، غیر دموکراتیک و ظالمانه    با خواستهای سرکوب شده هویت طلبان  تورک بود.
نتیجه چه بود : ناامیدی کامل هویت طلبان و به خصوص نیروهای حرکت ملی آذربایجان از جنبش دوم خرداد و نفوذ هرچه بیشتر نیروهای پان ایرانیست و فارسگرا در طیف اصلاح طلبان و توسعه تفکرات شووینیستی و ایجاد روح دیکتاتوری در جبهه دوم خرداد  و به طبع آن افزایش شکاف بین فعالین هویت طلب ملل غیر فارس با  نیروهای جبهه دوم خرداد.
در نهایت چه شد ؟
ناامیدی بخش عظیمی از ملل ایرانی از نیروهای دوم خردادی و کاهش محبوبیت عمومی ودر آخر ، شکست مفتضحانه در 27 خرداد 84
2- چرا تحریم رسانه های فارسی _لوس آنجلسی جوابی در بر نداشت؟
رفتار ارباب مابانه با مردم که نشات گرفته از روح استبدادی نیروهای پان ایرانیست و فارس گرای آنان بود ، باعث آشکار شدن امیال درونی آنان و فرو افتادن نقاب دموکراتیک آنان گردیده ، حرکات لمپنیستی شان عامل ایجاد دافعه در مردم شد .
به عبارتی تبلیغ به ضد تبلیغ بدل گردیده مردم به جای تشویق به تحریم ، به سوی حضور جلب شدند .
صد البته که برخورد فاشیستی  آنان با خواستهای ملل غیر فارس باعث ایجاد چهره منفوری از آنان در میان مدافعان حقوق ملل غیر فارس گشته ، تاثیری اساسی در عکس العمل منفی مردم نسبت به خواسته آنان در تحریم انتخابات داشت .
و اینکه چرا مردم بین رفسنجانی مشهور و قدرتمند  و احمدی نژاد ناآشنا دومی را انتخاب کردند ، نه از محبوبیت و معروفیت احمدی نژاد بلکه برعکس به نگاه منفی مردم به رفسنجانی و مافیای عشیره ایش معطوف است ونیز سیاستهای تبعیض آلودی که او در دوران رئیس جمهوری اش نسبت به مناطق غربی ایران پیاده کرد و باعث ایجاد چهره ای منفور از خود در میان مردم گردید .
با نگاهی به کتاب هشت سال سازندگی رفسنجانی به اوج تبعیض و ظلمی که بر آذربایجان روا داشته شد بیشتر واقف میگردیم و احساس می کنیم واقعا نوعی دشمنی پنهان و عداوتی سخت میان میان رفسنجانی و ملت آذربایجان وجود دارد و از همین روست که میزان سرمایه گذاری در آذربایجان نسبت به کرمان به شکل بسیار فاحش و معنی داری پایین است به گونه ای که اگر هر انسان بی طرفی نسبت سرمایه گذاری در این دو منطقه را مقایسه کند صراحتا به تبعیض ظالمانه علیه آذربایجان اعتراف خواهد کرد .
طبیعی است که این مساله از چشم آذربایجانیان تیزبین  به دور نمانده و چهره ای واقعا نامطلوب از رفسنجانی در ذهن آذربایجانیان و تورکان ایران ایجاد نموده است هر چند که ایشان در دیگر مناطق کشور نیز چندان مخبوب نبوده اند  و طبیعی است که حتی با تبلیغات پر هزینه شان هم راه به جایی نبرند .
و چرا میزان مشارکت در آذربایجان و کردستان به شکل بسیار محسوسی از میانگین مشارکت کشوری پایینتر بود؟
این همان سوالی بود که جلایی پور در مرداد80 حاضر به پاسخگویی به آن نشد .
سوالی که پیرامونش طومارها نوشته شده ، مقاله ها چاپ شده ، میتینگهای اعتراضی برگذار شده و مدافعین حقوق ملل تحت ستم بایش هزینه های فکری و مالی و جانی بسیار در این صد سال پرداخت کرده اند .
رفع تبعیضات اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی و اعاده حقوق فرهنگی _ هویتی و شناسایی رسمی و حقوقی ملل غیر فارس در ایران
هرقدر که ملل غیر فارس در اعاده حقوق پایمال شده ، نسبت به دولتمردان نا امیدتر میشوند ، میزان مشارکتشان نیز در امور کشور پایین تر می آید و این در آینده نه چندان دور مساله ساز خواهد شد و در نهایت مشروعیت حاکمیت فارس گرا را به زیر سوال خواهد برد .
در حال حاضر اگر حتی بخواهیم میزان مشارکت را همان آمار دولتی فرض کنیم ، باز هم میزان مشارکت آذربایجانیان کمتر از پنجاه درصد است که این میتواند زنگ خطری برای دولتمردان آلوده به                   طاعون پان فارسیسم باشد .
و اینکه چرا با وجود دارا بودن کمترین آرا در کل کشور ، آراء  بسیار خوبی خوبی در آذربایجان داشت ؟
با نگاهی به محتوای برنامه های تبلیغاتی ایشن در میابیم که نسبت به دیگر کاندیداها توجه و اهتمام بیشتری نسبت به خواسته های آذربایجانیان در باب ایجاد تغییرات در تقسیمات کشوری و حرکت به سمت نظام فدرال و پلورال داشته و بیشتر به زبان و فرهنگ تورکان و حفظ و توسعه آن اهمیت داده اند و همین مساله در افزایش محبوبیت ایشان در منطقه تاثیر به سزایی داشته .
مباخث فوق ما را به یک نتیجه گیری شفاف رهنمون می شوندو آن اینکه هر دولتمردی که نگاه منصفانه و عادلانه به خواسته های ملل غیر فارس داشته باشد با استقبال آنان روبرو گشته مورد لطف واقع خواهد شد و و هر کس یا گروهی که نگاه فاشیستی و ظالمانه به خواسته های ملل غیر فارس خصوصا تورکان داشته باشد ، دیر یا زود به آتش غضب آنان خواهد سوخت. 

نویسنده : شامان تورک ائللی                E_mail:shamanturkelli@yahoo.com                         
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

2 بو سوزلری یازدیم  دوشنبه بیستم تیر 1384ساهات 0:4   اسلان | 
h